در اوايل دههي 80 ميلادي، بيماري رواني به نام فردي کروگر عدهاي کودک را به قتل رساند. ابزار قتل، دستکشهايي بود که در آنها تيغ اصلاح تعبيه شده بود.
هنگامي که کروگر به دستور قاضي رسيدگي به پرونده آزاد شد، والدين کودکاني که احساس خطر ميکردند او را زنده زنده سوزاندند.
چند سال بعد، کودکاني که والدين آنها در سوزاندن فردي دست داشتند، از جمله نانسي که پدرش پليسي بود که فِرِدي را دستگير کرده بود، دچار کابوسهاي وحشتناکي شدند، کابوس مردي سوخته با دستکشهاي تيغدار.
روح فردي کروگر در خواب به آنها حمله ميکرد و يکي از آنها را به قتل ميرساند! ابتدا نانسي تصور ميکرد اين کابوس يک کابوس معمولي است، اما وقتي که بهترين دوست او تينا در کابوس او به قتل رسيد، در دنياي واقعي نيز مرده بود. اين در حالي بود که دوست ديگر نانسي، گِلن هم کابوسهاي مشابه ديده بود و او هم اين موضوع را تأييد ميکرد. آن دو براي گشودن رمز مرگ کروگر به جستجو ميپردازند و سرانجام رمز آن را ميگشايند. آنها تصميم ميگيرند تا جايي که ممکن است بيدار بمانند و راهي براي برگرداندن
کروگر به دنياي واقعي پيدا کنند.
سفارش تلفني: 09153054238
ساليان بسيار است که «کابوس» موضوعي بحثبرانگيز و مطرح در ساخت فيلمهاي ترسناک است. ويژگي بارز اين فيلم ـ به منزلهي يک فيلم ترسناک ـ تأکيد آن بر ترسهاي رواني است تا حقههاي ترسناک و سَبُک بصري. مثلاً در اواسط فيلم، پزشکي که ريچارد فلشر نقش او را ايفا ميکند به مادر نانسي ميگويد براي خاستگاه رؤياها (اينکه از کجا ميآيند) هنوز توجيهي وجود ندارد. حقيقت اين است که همهي انسانها تمايل دارند رؤياهايي داشته باشند، اما گاهي رؤياها به کابوس مبدل ميشوند.
يکي ديگر از دلايل ترسناک بودن اين فيلم رازگونه بودن شخصيت کروگر است که با نماهاي دقيق وِس کريون، کارگردان فيلم کامل شده است. مثلاً ما در فيلم، دستهاي فردي را که دستکشهاي مخصوص خود را پوشيده و کلاهي را که بر سر گذاشته و لباسي را که بر تن کرده است، ميبينيم. اما زماني که دوربين روي چهرهي کروگر ميرود، کريون بهسرعت نماي دوربين را تغيير ميدهد، بنابراين هرگز تصويري روشن از کروگر در ذهنمان ثبت نميشود و اين کار بيننده را در نوعي تعليق باقي ميگذارد.